رمیده
ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢۳  کلمات کلیدی:

 

نمی دانم چه می خواهم خدایا

به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جوید نگاه خسته من

چرا افسرده است این قلب پرسوز

 

ز جمع آشنایان می گریزم

به کنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تیرگی ها

به بیمار دل خود می دهم گوش

 

گریزانم از این مردم که با من

بظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت

به دامانم دوصد پیرایه بستند

  

از این مردم، که تا شعرم شنیدند

برویم چون گلی خوشبو شکفتند

ولی آن دم که در خلوت نشستند

مرا دیوانه ای بدنام گفتند

 

دل من، ای دل دیوانه من

که می سوزی ازین بیگانگی ها

مکن دیگر ز دست غیر فریاد

خدارا، بس کن این دیوانگی ها


 
قاصدک
ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢۳  کلمات کلیدی:

 

 

قاصدک هان!چه خبر آوردی؟

از کجا

وزکه خبر آوردی!؟

خوش خبر باشی

اما اما

گرد بام و درمن بی ثمر می گردی

انتظار خبری نیست مرا

نه زیاری نه زدیار و دیاری ، باری!

 برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند

قاصدک در دل من همه کورند و کرند

دست بردار از این در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ

با دلم می گوید

که دروغی تو دروغ 

که  فریبی تو فریب

قاصدک هان!ولی ... آخر ... ای وای

راستی آیا رفتی با باد!؟

با توام ، آی کجا رفتی!؟ آی!

راستی آیا جایی خبری هست هنوز!؟

مانده خاکستر گرمی جایی!؟

در اجاقی طمع شعله نمی بندم  

خردک شرری هست هنوز!؟

قاصدک ابرهای همه عالم شب و روز، در دلم می گریند!