نهاوند
ساعت ٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢  کلمات کلیدی: تاریخی ، گردشگری ، اجتماعی و فرهنگی

این پست با کمی تغییر در متن بازنویسی شده:

بعضی از شهرها برای من تداعی گر واژه ها ی بلند است قصه هایی دردل دارند که تاریخ روایتگر آن است جدا از شهرهای شوش ، سبزوار ، بخارا و آدیامان،  شهر نهاوند برای من  ویژگی خاصی دارد. تاریخ این شهر رهایم نمیکند گویی سرزمین آبا واجدادی من هست ، از زمانی که درس تاریخ مردودم کردویکسال مرا به عقب کشاند تا الان که بخشی از زندگیم شده  شنیدن اسم آن مرا به گذشته های خیلی دور می برد.

هنگام پاگذاشتن به یک شهر پیش از هر اثر تاریخی وفرهنگی این جنبه های فرهنگی واجتماعی آن شهر است که تورا به سوی خود میکشد... اگر نخوام درمورد جزییات فرهنگی مردمان این شهر قضاوت کنم و کلی گویی کنم  باید یک کم  از مفهوم کتاب "دفاع از عقلانیت" مرتضی مردیها بازنویسی کنم

" مسیر و افق زندگی ما (جهان سومی ها)تمدن وفرهنگ غرب است ... ما به فراخور امکانات ورفاه،  سطح تحصیلات ،آموزش و.... که  دراختیار داریم  بیشتر شکل این تمدن را به خود میگیریم" (نظر شخصی : همچون سیل بنیان کنی هست که همه را با خود می کند و می برد اقداماتی حساب نشده ای هم که تا حالا دراین ارتباط انجام گرفته بیشتر کارکرد تاخیری داشته اند تا هدایت آن )

درکل شهرهای غرب کشور به نظر من به دلیل برخورداری کم از امکانات ، رفاه،  سطح تحصیلات ،آموزش و... به نسبت در سطح پایین تری از استانداردهای فرهنگی بویژه آنجا که به مسائل اجتماعی مرتبط می شود ، هستند اما به لحاظ داشتن ویژگی های فرهنگ شرقی ایرانی چون سادگی ، احساسات و عواطف و مهمان نوازی مردمان این شهر به قول سهراب " دانه های دلشان پیدا "ست.

من در 14 قرن پیش:

با شنیدن نام نهاوند ناخواسته در گذشته های خیلی دور ودر قامت سرباز وطن رخ می نمایانم وخود را در مقابل سپاهی می بینم که لبه شمشیرهای خود را برای هرگونه مقاومت ، تیزکرده اند . سپاه مقابل نترس ودلیر است چون اگر پیروز شوند زنان این دیار پاداش شان بودو اگر هم کشته می شدند در آغوش حوریان بهشتی آرام می گرفتند... گاهی هم در ردای کشاورز زحمت کشی پدیدار میشوم که برای رهایی از جور وستم پادشاهان ، به ناچار در حالیکه داغ دست درازی به وطن به دل دارد پشت امید به سپاهی بسته است که شعار برابری وبرادری وعدالت سر میدهد.

 و اینچنین بعد سالها با شاعر سلیمانیه ای که 1400سال پیش وضعیت ایران را اینطور وصف کرده بود هم ذات پندار می شوم :

 معابد ویران و آتش‌ها خاموش شدند                    بزرگ بزرگان خود را مخفی نمودند

عرب ظالم ویران کردند                                    روستای "پاله" را تا "شهرزور"

زنان و دختران را به بردگی بردند                        مردان دلیر در خون غلتیدند

آیین زرتشت کسی را ندارد                               اهورامزدا به هیچکس ترحم نکرد...

 نهاوند   

باراول که از کرمانشاه با سواری به این شهر رفتم هیچ وقت از ذهنم نمیره تو ماشین خوابم برده بود نفهمیدم کی رسیدم وقتی که وسایل مو از پشت ماشین پایین آوردم راننده بی درنگ رفت پشت فرمان،  رفتم جلو وگفتم کرایم چند میشه گفت مهمان آقای کنار دستت بودی هرچی اطراف ونگاه کردم که ببینم ش پیداش نکردم که نکردم حسابی شوکه شدم من که باو نه همدم شدم ونه بهم دیگه هم سلام دادیم چطور ممکنه .... ، عرق شرم بر پیشانیم خشک شد .

فردای ان روز به اتفاق کسی که مهمانش بودم وچند نفر دیگه که من نمی شناختم رفتیم سرابی بسیار پرآب که از میان انبوهی از درختان بلوط، چنار،‌ زالزالک، گردو، بید، زبان گنجشک، گوجه‌ وحشی، آلوچه، مو می گذشت .

سراب گیان که در 21 کیلومتری جنوب غربی نهاوند قرار دارد یکی ازکم نظیرترین مناطق گردشگری طبیعی غرب کشور است .

من وزمان اینجا توقف کرده ایم تا او دمی بیاساید و من هم با سمفونی گوش نواز آب در بسترطبیعت بکر وسبزکه با بوی دود شاخه های خشک آتش گرفته همزمان شده ، آرام شوم.

روز آخر جمع 7 نفری دوستان قرار شد بدون هماهنگی به یکی از باغهای اطراف شهرکه اتفاقاً پربارترین ش هم بود بریم ، تصورم از باغ اطرف شهر باغهای بود که دور تا دور آن حصارهای از جنس درخت های خار دار و سیم خاردار بود که در وسط آن خانه باغ باشه ؛اختصاصی اختصاصی ؛ به همین دلیل زیاد مایل نبودم .

زمانی که مسیر باغ های اطراف شهر رو در بر گرفتیم به خاطر داشتن این تصورات در دلم واهمه بود ماشین نزدیک باغ که ایستاد اولین نفر بی مقدمه رفت وسط باغ و مشغول چوب خشک جمع کردن برای براه کردن اسباب چای با طعم دود شدو ما همچنان بیرون باغ منتظر یه اتفاق غیر منتظره ، دیدیم که هیچ خبری نشد ما هم به دنبالش راه افتادیم اصلاً باور کردنی نبود بدون هیچ حصار ودیواروسیم خارداری سرومو نو انداخیم و رفتیم تو باغی که از همه نوع درخت میوه درآن بود دیری نپاید که صاحب باغ ، بیل به دوش با خوشرویی به سروقتمون امدو در کنارمون نشست.....

جسورترکه شدیم مثل باغ ندیده ها چندین باغ ان طرفتر هم رفتیم به هر درختی هم که می رسیدیم نه دانه دانه که مشت مشت می خوردیم، گیلاس های سرخ که دیگر طاقت زیاده خواهی ما رو نداشتند در چنگ خودشون اسیرمون کردند وهر هفت نفرمون  رو مسموم و روانه بیمارستان کردند. 

 

 پی نوشت:

هورمزگان رمان، ئاتران کوژان                     ویشان شارده وه گه وره ی گه وره کان

زوورکاری ئاره ب کردنه خاپوور                    گنائی پاله هه تا شاره زوور

شه ن و که نیکا وه دیل بشینا                   مه رد ئازا تلیاوه رووی هویناوا

 ه وشتی زه رده شت مانووه بی که س      به زیکا و نیکا هورمه زد و هویچ که س


 
چه احساس خوشی
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٠  کلمات کلیدی: شما نمی شناسید

آن زمان که دل مرده وروزگارم خاکستری بود

این تو بودی که با قلم ، بوم نقاشی من و رنگی رنگی کردی

                              واین من هستم که

از ترس فروکش شدن ، احساس خوشی که هرآن سودای فوران دارد 

                                                    غل وزنجیر کرده ام


 
گزیده ای ازبخش پایانی مقاله : کشتی منو رییس از بس گفتی وشنیدم از بس گفتم ونشنیدی
ساعت ٤:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱۳  کلمات کلیدی: رییس ، منشی ، فرم ، منشور ، تغییر ناپذیری
 
مست نادان یا نادن مست
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٥  کلمات کلیدی: یادداشت شخصی2
 
دموکراسی یا دموقراضه
ساعت ۳:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٤  کلمات کلیدی:

دموکراسی یا دموقراضه اثر سید مهدی شجاعی که در سال هشتاد و هفت، با مجوز رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به چاپ رسیده  است. این کتاب رمانی ست جنجالی که حکایت کشور خیالی غربستان را روایت میکند. پادشاه غربستان به نام «ممول» 25 پسر دارد. ممول وصیت می کند تا بعد از مرگش پادشاه بعدی با یک انتخابات مردمی از بین پسرانش انتخاب شود.
پس از مرگ پادشاه، مردم پسر اول را به پادشاهی «انتخاب» می کنند و همینطور حکومت بین بیست و چهار پسر دست به دست می شد. داستان کتاب دوره حکومت آخرین پسر یعنی دموقراضه را (که به دلیل زشتی و کوتاه قدی به این نام خوانده می شد) روایت می کند.

در این کتاب از زاویه تازه‌ای به دموکراسی نگاه کرده و شوخی او با رئیس‌جمهور مادام‌العمر حکومت دموکرات که خود تناقضی آشکار در تعریف این واژه است، طنزی گزنده را شکل داده که در عین حال ملاک‌ها و شاخصه‌های این نوع حکومت‌هارا به خواننده معرفی می‌کند.

شجاعی بازی حاکمان با واژه دموکراسی را مورد نقد قرار داده و با حکومت‌هایی شوخی کرده که نمونه های آن را می توان در کشورهای آمریکای لاتین مانند ونزوئلا و کلمبیا و شیلی سراغ گرفت.

عناوین فصل‌های رمان هم ملیح است و هم تلخ، در یک سوم پایانی داستان ، فصلی را به اصول باقیمانده دموکراسی از زبان دموقراضه اختصاص می دهد. برخی از این اصول چنین است:

- مردم همه گوسفندند و ما چوپان...

-هیچ‌وقت شنیده‌اید که غذای گوسفند را به او اهداء یا تقدیم کنند؟...

-عقل عوام به چشمشان است ولی عقل خواص، هر کدام، یک جایشان است که با زحمت هم نمی‌توان جایش را پیدا کرد....

-هر کاری را که از انجامش عاجزید، با صدای بلند اعلام کنید که می‌توانید. هر چقدر کار، بزرگ‌تر باشد و شما در انجام آن ناتوان‌تر، باید توانستن‌تان را قاطع‌تر و محکم‌تر و بلندتر اعلام کنید تا مردم به توانمندی شما ایمان بیاورند....

-برای هر نقص و کاستی و کمبودتان، معجونی از دلیل و حکمت و فلسفه درست کنید و به مردم بخورانید. مردم، استعداد غریبی برای خر شدن دارند. اگر نان ندارید که شکم مردم را سیر کنید، برایشان در فضیلت گرسنگی، داد سخن دهید....

-این اصل را هیچ‌وقت فراموش نکنید: بزرگ‌ترین دشمن ما علم و دانش است و تنها راه مبارزه با این دشمن، تحقیر کردن آن است. تا می‌توانید از افراد بی‌سواد، تجلیل کنید آنها را در صدر بنشانید....

-مردم در صورتی به شما احترام می‌گذارند یا از شما فرمان می‌برند که محتاجتان باشند. این اخلاق و روحیه عموم مردم در همه جای دنیاست. تا وقتی برای شما حرمت و عزت قائل می‌شوند که گرسنه باشند و نان‌شان دست شما باشد. حکومت اگر مردم را گرسنه و دست‌به‌دهن نگه ندارد، یا پاچه‌اش را می‌گیرند یا تحویلش نمی‌گیرند....

-این اصل بسیار مهم را هیچ‌گاه فراموش نکنید که مردم، مشخصاً همه‌ی مردم، دزد و دروغگو و پشت‌هم‌اندازند، مگر آن که خلافش ثابت شود. در حالی که انسان‌های ابله، تصورشان غیر از این است و فکر می‌کنند که اصل بر برائت است، مگر آن که خلافش ثابت شود....


 
دل نوشته
ساعت ۳:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱  کلمات کلیدی:

گرمی من از آتشی ست که در آن دور افروخته


 
الاکراد من الجن
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢۱  کلمات کلیدی:

الاکراد من الجن

گذر زمان نیز نمیتواند سنگینی این جمله که قرنها سینه به سینه نقل شده را از روی شانه کم کند همچون تیغ درون را می زند و چون به نقل از امام صادق (ع) نیز روایت شده است اعتبار وتاثیر گذاری آن نیز به دو چندان می شود .

اگرچه نژاد پرستی افراطی کردها چه بعنوان ابزاری برای مبارزه با انکار نژادی وچه به عنوان ابزاری برای احساس اصالت وهویت ، تبعات منفی زیادی برای آنها داشته اما همواره انها را از گزند وآسیب مصون داشته و با کمترین تغییر، میراث دار نژاد و فرهنگ نیاکان خود شده اند . مردمانی که اکنون با این نژاد شناخته شده اند نمی تواندهیچ شباهت ظاهری وغیر ظاهری به این ناشناخته ی موجود داشته باشد مگر اینکه جن ها نیز دلیر وسلحشور ، ریشه دار وبی آزارو نوع دوست باشند،که در این صورت باید از بانیان این نظریه که سامی نژاد بوده اندوظاهراً جن ها را خوب شناخته اند ، پرسید .

 ملتی که نیاکان آنها از عهد باستان به گواه مستشرقین سرشناس به لحاظ سلحشوری وجنگاوری ، قومی "پرطمطراق ونیرومند" بوده اند  و به لحاظ فرهنگ نیز بعنوان عضوی ازپیکره قومی ایران زمین دست کم از همسایگان خودبالاتر بوده اند، چطور ممکن است از جنس انسان نبوده و به جن تعبیرشوند. 

اولین استدلالی که در این ارتباط به چشمم خورد مطلبی بود ازحبیب اله تابانی پژوهشگر مسائل تاریخی ؛ اینکه ملتهای مغلوب از عهد باستان تا به امروز برای توجیه شکستهای خود، پیروزیهای طرف مقابل را منتسب به  نیروهای غیبی یا بیگانه و یا ... می نمودند تا عذری باشد برای شکستهای خود وبی ارزش کردن توانایی دیگران . این تحلیل به نظر درست می آید زیرا این دو ملت در عصر باستان (چه پیش از تشکیل اولین حکومت ایرانی وچه بعد ازآن)همیشه با هم درگیر بوده اند، قرینه دیگر برای درستی این استدلال می توان به یادداشتی از نویسنده سعودی درروزنامه عکاظ اشاره کرد که عین همین تعبیر را بدون هیچ کم وکاستی در خصوص آقای دکتر ظریف وزیر توانمند امورخارجه کشورمان به کار گرفته بود .

.... صالح إبراهیم الطریقی نویسنده افراطی وابسته به آل سعود هم در روزنامه عکاظ حمله ای شدید به وزیر امورخارجه ایران کرده و با تشبیه وی به «جن» به توانایی های وی در عرصه دیپلماتیک اعتراف کرده و در ادامه توهین خود به وزیر امورخارجه کشورمان، خواستار تشکیل وزارتخانه های جن برای مقابله با ایران شده است! ....

 


 
پنج سکانس
ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٠  کلمات کلیدی: یادداشت های شخصی1
 
← صفحه بعد صفحه قبل →