یک خاطره یک مهارت زندگی
ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٤  کلمات کلیدی:

 

در دوره دانشگاه ، استاد مدریت تولید مون سبک جالبی (آن دوران آزاردهنده)در تدریس داشت ، علاوه بر کتاب اصلی چندین کتاب بسته به تعداد دانشجویان کلاس معرفی میکرد کلاس را به چند تیم دسته بندی میکرد وبرای هردسته یک کتاب معرفی میکرد که آنرا ارائه کنند ، عنوان دقیق کتابی که برای تیم ما معرفی شد دقیقاً یادم نیست اما بحث صلی آن ، تفکر سیستمی وایجاد مدل های ذهنی بود دریک کلام مدل ذهنی یعنی شکل دادن به ذهن.

سوالی که مدت زیادی ذهنم را مشغول کرده بود این بود که آیا می شود  استرس ، تنش وفشار روانی  که در ذات کارم نهفته  به لحاظ ذهنی چنان مدل سازی کرد  که این سه عنصرمضر را ازآن زدود یاحداقل انرا کاهش داد ؟نتیجه ای که بعد روزها کارسنجی برایم روشن شد اینه که  برایند "کار درست" و"احساس مسئولیت" با چاشنی "باور به خود" ، استرس وفشار روانی کمتر است واین مدل ذهنی است که در من در حال تکوین است ......

وقتی کسی بهم میگه قدر جوانیت رو بدون ، برام یک جمله آنکارد وبیشتر ترحمی است تا یک راهکار، چون هیچوقت کسی نمی گه چطوری یا چه شکلی .... هنر شاد بودن ، تغذیه سالم ، در جمع بودن، ایمان به توانای خود داشتن، باز تعریف مفاهیم  نتیجه اش جزجوان ماندن و قدر جوانی دانستن نیست  اما حقیقتش این برای من  فقط یک درک عمیق است که تا حالا به یک مدل ذهنی که باآن به دنیا ی اطرافم نگاه کنم نشده است.