میرزا آقا خان کرمانی
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱٦  کلمات کلیدی:

اولین ذهنیتم از میرزا آقا خان کرمانی برمیگردد به سال اول دبیرستان، زمانی که معلم تاریخمون با آب و تاب وافتخار از او نام میبرد .به مرور  وبا گذشت زمان که فهمیدم به تاریخ هم علاقه دارم به دنبال شخصیت شناسی وآثار قابل چاپش در ایران رفتم با اینکه بالشخصه بعضی ازآثارش را روشنفکر مآبانه ودور از واقعیت می دانم اما تاریخ نویسان از او بعنوان عجایب روزگار واز نوابغ  همه تاریخ ایران زمین یاد می کنند.  فریدون آدمیت، بزرگترین تاریخ نویس معاصر ایران درباره اش مینویسد: بنیاگذار فلسفه تاریخ ایران است و ویرانگر سنت‌های تاریخ‌نگاری، برجسته‌ترین مورخ ما در قرن پیش است و یکتا مورخ متفکر زمان خویش. تواناترین نویسنده‌ی اجتماعی سده‌ی گذشته است، شاعر نامدار ملی، نقاد سنت‌های ادبی گذشته، نماینده نوخواهی ادبی و آغازگر فلسفه ادبیات جدید. بزرگترین اندیشه‌گر ناسیونالیسم است. منادی اخذ دانش و بنیادهای مدنی اروپایی، نقاد استعمارگری،‌ هاتف مذهب انسان‌دوستی، نماینده‌ی نحله اجتماعی و متفکر انقلابی پیش از مشروطیت است. شاید وی را بتوان اولین پان ایرانیست در معنای مدرن تر دانست.

....وجهه نظر مغرب نسبت به دنیای غیر مغربی تعرض بوده وهست اعم از اینکه این تجاوز به صورت استیلای دانش وفن آن تجلی یافته باشد یا بصورت استعمار سیاسی ، پایمال کردن حوق دیگران (ملتها )... اما دو مسئله را نباید از نظر دور داشت یکی اینکه برخورد تمدنات پدیده خاص عصرجدید نیست .تمدنات همیشه از همدیگر متاثر گردید ه اند به حدی که گاهی تمدنی برروی خاکستر تمدن یا تمدن های پیشین بوجود امده وگاه از آمیختن والتیام عناصر گوناگون تمدنهای متفاوت بو جود آمده است .تاریخ وحدت دارد ومراحل پی درپی پیموده است ومدنیت غرب آخرین مرحله تجربی آدمی است تا این زمان ومیوه اش چه تلخ وچه شیرین همین است که می چشیم .مطلب دوم چگونگی وخصوصیت تمدن غربی است از لحاظ نیروی تحرک و گسترش آن به حدی که هیچ نقطه مسکون ونامسکون زمین نیست که از رخنه ونفوذ آن کم یا بیش ایمن مانده باشد ازاین نظر نسبت به همه تمدنهای پیشین متامیز است ... پس شگفت نیست که برخورد فرهنگ مشرق ومغرب از جهتی بصورت تصادم وکشمکش نیروهای کهنه ونو ظهور کرده باشد ...در همین نقطه بود که مسئله نو جویی واخذ تمدن فرهنگی بوجود آمد وذهن افراد بیدار دل مشرق زمین را ربود نوآوران ودانایانی که در این باره می اندیشند همه واقعا شیفته ودلباخته فرنگستان نبودند اتفاقاً اغلب از فرنگیان بدشان میاد .اما مسئله بود ونبود وهست ونیست کشورشان در میان بود آنها پی بردند که تمدن اروپایی سیلی است روان ، ایستادگی سرسختانه در برابرش بی حاصل وآب درهاون کوبیدن است یا باید به خوارگی واستعمار وحشتناک غرب تن در بدهند یا اگر طالب حیثیت وشخصیت خویش اند خود را به همان حربه برنده دانش مغربیان مجهز گردانند وبا همان اسلحه به مقابله فرنگیان زور گویی برخیزند باز در همین نقطه بود که هوشیاری ملی در شرق بوجود آمد ودر پاره ای جامعه ها که در آن هوشیاری تا حدی وجود داشت نمود یافت ... هوشمندان شرق در ضرورت قبول تمدن نو تردید نداشتند .مساله باریک واصلی نو خواهی ونحوه اقتباس مدنیت اروپایی بود ...مللی که زمامداران روشندل وخیر خواه داشتند راه درست را در پیش گرفتند  وپیشرفت کردند وآنانی که گرفتار مردمی بی ایمان ، خود خواه وکورد دل گشتند "ادا واصول درآوردن"را پیش ساختند وبه هیچ جایی نرسیدند .

از نظر مطالعه تطبیقی سیر فکر در مشرق همسانی خاصی میان میزا اقاخان وبرخی از متفکران ناسیونالیست خاور دور به چشم میخورد .اندیشه گر ژاپنی "یو کی چی "اعتقاد داشت که تمدن ژاپن با روح زمان سازگر نیست ودر برابر علم ومعرفت وبنیان های اجتماعی جدید به پشیزی نیرزد .نویسنده تجدد خواه دیگر ژاپن "تو کو گاوا "براین عقیده بود که سنت های فرهنگی ومدنی ژاپن بار گرانی است برچرخ ترقی و گردش آنرا کند وآهسته می کند ودر راه پیشرفت جدید ناگزیر باید شیوه آسیایی خودمان را عوض کنیم .متفکر چینی "لوهسون "بیان خاصی  دارد فرهنگ کلاسیک چینی پیکر بیجان ومرده ای است نباید با ان کاری داشت باید در موزه بگذاریم به آرامی بخسبد به جای آن به فرهنگی روی بیاوریم که میراث جهان نو است ومشترک همه اقالیم ... میرزا آقا خان شیفته فرنگستان وهمه مظاهر تمدن غرب نیست بهمان اندازه که جنبه های ارزنده آنرا تحسین می کند وفیلسوفان وهنرمندان مغرب را احترام میگذارد ، استعمار چیان وستیزه جویان ومتقلبان اروپایی را اهریمنان پلید می شمارد ودر روحش از آنها بیزار است وخامه تیزش رابرروی آنان می کشد ...در ادامه می نویسد که غربیان خود را مروج انسانیت ونایل به مقام بلند ودرجه علیای تمدن وتربیت می دانند وخویش را خیر خواه حقیقی عالم بشریت می خوانند اما براستی همان حالت تعدی وتجاوز به حقوق دیگران (ملتها )آنها را از درجه انسانیت خارج کرده است وراه افتخار جویی رادر شیطنت وبد اندیشی وسبعیت وطمع در حقوق ملل دیگرن تصور می کنند .

مختصری از کتاب اندیشه های میرزا اقاخان کرمانی  نوشته فریدون آدمیت